اگر آن طور می شد!
گاهی با خودمان فکر میکنیم اگر فقط یک تصمیم را جور دیگری گرفته بودیم، اگر آن رشته را ادامه داده بودیم، اگر آن آدم را از دست نداده بودیم، یا اگر شجاعت انجام فلان کار را داشتیم، زندگیمان چقدر متفاوت […]
گاهی با خودمان فکر میکنیم اگر فقط یک تصمیم را جور دیگری گرفته بودیم، اگر آن رشته را ادامه داده بودیم، اگر آن آدم را از دست نداده بودیم، یا اگر شجاعت انجام فلان کار را داشتیم، زندگیمان چقدر متفاوت میشد. رمان «کتابخانه نیمهشب» دقیقاً دست میگذارد روی همین «اگر»های آشنا و جهانشمول زندگی انسان.
نورا سید، زنی که احساس میکند زندگیاش دیگر معنایی ندارد، در فاصله میان مرگ و زندگی به کتابخانهای عجیب میرسد؛ کتابخانهای که در آن هر کتاب، دریچهای به یک زندگیِ ممکن است. زندگیهایی که میتوانستند تنها با یک انتخاب متفاوت، سهم نورا شوند.
او یکییکی این زندگیها را امتحان میکند:
اینها زندگیهایی هستند که در نگاه اول دقیقاً همان چیزی به نظر میرسند که او همیشه آرزویشان را داشته است؛ اما تجربه زیسته او نشان میدهد که هر زندگی، حسرت و نقصهای مختص به خود را دارد.
شاید مهمترین کشف نورا در این سفر این باشد که «زندگیِ بینقصی وجود ندارد.»
جذابترین بخش کتاب جایی است که نورا کمکم درمییابد مسئله اصلی، جستوجو و پیدا کردن «بهترین زندگی ممکن» نیست؛ بلکه مسئله این است که اصلاً بخواهی زندگی کنی—همین زندگیای که اکنون در آن حضور داری.
بعد از تمام کردن کتاب، مدام با خود فکر میکردم:
شاید بهتر باشد به جای غرق شدن در بیپایانیِ «اگرها»، یک بار به همین لحظه حال نگاه کنیم: به آدمهایی که هنوز کنارمان هستند، به آسمانی که بالای سرمان است و به فرصت ساده و بزرگی که اسمش «زنده بودن» است.
«کتابخانه نیمهشب» کتابی درباره هزاران زندگی خیالی نیست؛ درباره همین یک زندگی واقعی است. پیامی عمیق درباره اینکه شاید هرگز لازم نباشد زندگی دیگری را پیدا کنیم، فقط باید یاد بگیریم همین زندگی فعلی را با نگاهی نو و دوباره ببینیم.
کالاها
دسته بندی ها
با عضویت در فروشگاه کتاب میم، اعتبار رایگان بگیر و اولین خریدت رو ارزونتر کن.
⏰ این هدیه فقط 3 روز اعتبار دارد
نظرات کاربران